الشيخ محمد علي الگرامي القمي

37

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

صادق عليه السلام بودم كه مردى از اهل شام وارد شد و گفت من شخصى دانشمند در علوم كلام و فقه و مواريث هستم و آمده‌ام تا با اصحاب شما مباحثه كنم . سپس حضرت فرمود : يونس ، اگر كلام را به خوبى مىدانستى با او مناظره مىكردى ! يونس گفت واحسرتا . . . ولى شنيدم شما از كلام نهى مىكرديد و مىگفتيد . . . واى بر اصحاب كلام كه مىگويند اين مىشود و آن نمىشود . . . اين معقول است و آن نامعقول . حضرت فرمود اين را گفتم در صورتى كه حرف‌هاى ما را رها كرده و هر چه خود مىخواهند بگويند . . . » . « 1 » نظير همين مطلب در روايتى ديگر در شرح آيه‌ى « وجادلهم بالتى هى احسن » ( به بهترين وجه مناظره كن ، 125 نحل ) آمده است . و بنابراين نوع خاصى از فلسفه و شناخت ، طرد شده است . همان نوع غير واقعى و رسمى دربار خليفه . به هر حال اعتبار فلسفه به معناى واقعى آن ، ذاتى است و با هيچ عنوان سلب نمىشود ، واقعيت ، و بحث از واقعيت كه نمىتواند بد باشد ، فقط مىتوان گفت بايد بيش‌تر دقت كرد و به خصوص آيات و روايات را هم به خوبى ديد تا جهات مختلف لازم براى كشف واقعيت كاملًا ديده شود . 2 - عده‌اى ديگر مىگويند اگر فلسفه چيز خوبى بود ، اين همه اختلافات ميان فلاسفه نبود . اين‌ها در بسيارى مسائل با يك‌ديگر اختلاف دارند و اين خود دليل عدم اعتماد به فلسفه است . « 2 » اين هم مثل اين است كه بگوييم اگر فقه چيز خوبى بود ، اين همه اختلافات ميان فقها نبود . در همه‌ى علوم اختلافاتى هست . اختلافات عقايد علمى دليل بطلان علم نيست ، بلكه فقط موجب لزوم دقت بيش‌تر در مسائل آن است .

--> ( 1 ) - / اصول كافى ، باب الاضطرار الى الحجة ، حديث 4 ( 2 ) - / محدت امين استرآبادى در كتاب فوائد المدينه